مرا به خانه زهراي مهربان ببريد
به خاکبوسي آن قبر بي نشان ببريد
اگر نشاني شهر مدينه را بلديد
کبوتر دل ما را به آشيان ببريد
کجاست، آن درِ آتش گرفته تا که مرا
براي جامه دريدن به سوي آن ببريد
مرا ـ اگر شدم از دست ـ برنگردانيد
بروي دست بگيريد و بي امان ببريد
کجاست، آن جگر شرحه شرحه تا که مرا
کنار سنگ مزارش، کشان کشان ببريد
مرا که مِهر بقيع است در دلم، چه شود
اگر به جانب آن چار کهکشان ببريد
نه اشتياق به گل دارم و نه ميل بهار
مرا به غربت آن هيجده خزان ببريد
کسي صداي مرا در زمين نمي شنود
فرشته ها! سُخنم را به آسمان ببريد








اولین یادداشت برای این مطلب













