| گل بی سنگر
کعبه دل پهناورت را می شناسد این خانه نیم دیگرت را می شناسد شق القمر یعنی تو وابروی خونین محراب عمق باورت را می شناسد هرچند نیلی مانده سیلی بر تنت آه کوچه غرور همسرت را می شناسد از سنگهای نینوا خون می تراود شش گوشه های پیکرت را می شناسد خورشید هر مغرب غروبی سرخ دارد یعنی طلوع ِ بی سرت را می شناسد در خود فرات از تشنگی لبریز مانده است تا حسرت ِ آب آورت را می شناسد این ابرهای تا ابد آبستن از اشک خونگریه های دخترت را می شناسد پرواز کن دنیا پرازچنگال گرگ است این آسمان بال وپرت را می شناسد پهلوی درهای جهان زخمیست بانو آتش تن بی سنگرت را می شناسد حتی مزارت از نظرها دور مانده ست تنها خدا چشم ترت را می شناسد

خبر نامه خبر آمد که دگر یاس نخواهد روئید آبهاي دو جهان از تب این غم خشکید شب بی عاطفه از سمت بلا آمده بود شب تنهایی دستان خدا آمده بود فصل دلتنگ شدن از قفس پنجره ها فصل بی بالی پرواز علی بی زهرا نیمه ي شب به زمین ریخت دل زخمی رود ماند در حافظه ي آب تن یاس کبود چاه ماند وعلی وکوفه ي پر رنگ وریا چاه ماند وعلی وتشنگی کرب وبلا باید اندیشه ي گل را نفسی یار شود دست آب آور شیري که علمدار شود کوفه در کوفه علی را غم این داغ شکست کسی از طایفه ي عشق به مولا پیوست کسی از نسل ابو صمصمه از غیرت شیر کسی ازطایفه ي عشق به دوشان دلیر کسی از نسل شجاعان عرب...فاطمه بود مادر ماه بنی هاشمی علقمه بود فاطمه بود ولی گفت رهایش نکنند جز کنیز پسر یاس صدایش نکنند
خبر آمد که علی باز به دنیا آمد تشنگی را تب یک راز به دنیا آمد قفس تنگ زمین از هیجان می لرزید تا که اندیشه ي پرواز به دنیا آمد عطر خوشبوي گل یاس دوباره پیچید ماه زیباي گل ناز به دنیا آمد مادر عشق ووفا سمت خدا زانو زد دست آب آور اعجاز به دنیا آمد ماه را با هیجان نزد پدر آوردند شیر را وعده ي دیدار پسر آوردند چشم خورشید به دستان پسر می بارید وخدا داشت بر این لحظه غزل می تابید وخدا داشت شهادت به وفایش میداد خبر از تشنگی کرب وبلایش می داد فاطمه گفت علی جان من وجان حسین دست آب آور عباس به قربان حسین . . خبر آمد کمر عشق در این لحظه شکست فرق خونین علی بر دل تاریخ نشست بعد او وعده ي دیدار مجدد نشده ست نان وخرماي کسی از دل شب رد نشده ست روح دریایی مولا به خداوند پرید وزمین بار امانت نتوانست کشید . .. خبر آمد که جگر گوشه ي زهرا خشکید جگر عشق به دستان برادر پاشید تیر باران ستم شد بدن صبر حسن وجهان ماند وشب تشنه ي بی غسل وکفن ... شب بی عاطفه از سمت بلا آمده بود شب مظلومیت آل عبا آمده بود آب را از پسر آب جدامی کردند کوفیان ظلم به دستان خدا می کردند شب هفتاد ودو پرواز نمایان شده بود دست آب آور اعجاز نمایان شده بود .... .... فاطمه ام بنینیست که تنها شده است 4داغیست که همسفره ي زهرا شده است 4 داغیست که می سوزد از او کرب وبلا 4داغیست رسیده ست به دستان خدا 4 شیري که فدا کرده به راه تب عشق لب عطشان علمدار فداي لب عشق ماه زیباي پسر را به خدا بخشیده هستیش را به شه کرب وبلا بخشیده بعد عباس دلیرش کمر آب شکست داغ لب تشنگیش بر دل تاریخ نشست فاطمه مانده وشبهاي غم وروز بقیع فاطمه مانده وتنهایی جانسوز بقیع
فرستنده : مریم حقیقت از جهرم |